یادداشت درباره دکترها
از دستور تا دکتر
آیا اولین دکتر ها ایرانی بودند؟
آیا لقب "دکتر" یک کلمه ی دارای ریشه ی فارسی است؟
![]()
الدستور الفیلسوف حجةالحق عمربن ابراهیم الخیام (نیشابوری)
![]()
Lotfali Askar Zadeh, Doctor of Philosophy (PhD Degree)
دکتر بودن و دکتر شدن از مهمترین آرزوهای کسانی است که مدارج علمی را طی می کنند. حتی علیرغم این که دکتر یک لقب دانشگاهی است برای سایر مشاغل و به خصوص رسیدن به سمت های مهم جزء شرایط احراز نانوشته است و حتی با وجود داشتن ثروت و مقام و همه چیز، دکتر بودن وشدن، موهبتی بی نظیر است و حتی در ازدواج و..... و البته در این قبیل دکترا ها، رنج و دود چراغ و گذراندن بهترین سالهای عمر فراموش می شود...
از طنز که بگذریم، قرار بود برای پذیرفته شدگان دکترا صحبتی داشته باشم، خیلی چیزها به ذهنم خطور کرد تا بگویم....اما بیشتر از کنجکاو شدم تا ببینم این دکترا و دکتری ریشه اش کجاست....پس به جستجوی کلمات دکتر، ِDoctor، PhD و Doctor of Philosophy پرداختم.
اول از دو تای آخر شروع کنم در اکثر منابع به لاتین بودن دو واژه اشاره شده بود:
Philosophiae doctor or doctor philosophiae
و این که آخرین درجه علمی است و فلسفه در اینجا به معنای محدود آن یعنی دانش و تخصص در فلسفه نیست و به معنای وسیع آن یعنی " دوستدار خرد" است. در دانشگاههای قدیم اروپاتا قرنها، چهار دانشکده ی الهیات، پزشکی، حقوق و هنر وجود داشته و در آخرین پله تحصیل، دکتر می شده اند. تا ایجا چیز عجیبی نیست...اما کنجکاوی من ادامه پیدا کرد تا سراغ کلمه " دکتر" بروم – که البته کلمه ی جهانی است و در اکثر زبانهاو فرهنگها، مثل زبان فارسی به معنای استاد یا پزشک ویا بالاترین درجه ی علمی به کار می رود، ابتدا دیکشنری آکسفورد:
a person who has received the highest university degree
و ریشه ی آن:
Middle English (in the senses learned person and Doctor of the Church): via Old French from Latin doctor teacher (from docere teach).
یعنی این بالاترین درجه ی دانشگاهی است و شروع استفاده از آن بین سالهای 1300 تا 1400 میلادی در زبان انگلیسی برای نامیدن آدمهای تحصیلکرده ای بوده است که در کلیسیاها به مردم درس می داده اند. این واژه از لاتین وارد زبان فرانسه شده است و از انجا به زیان انگلیسی وارد شده است و معنای ریشه ای آن " درس دادن و یاددادن" بوده است.
سایر منابع هم مثل http://www.etymonline.com این مفاهیم، تایید شد:
c.1300, "Church father," from Old French doctour, from Medieval Latin doctor "religious teacher, adviser, scholar," in classical Latin "teacher," agent noun from docere "to show, teach, cause to know," originally "make to appear right," causative of decere "be seemly, fitting" (see decent). Meaning "holder of highest degree in university" is first found late 14c.; as is that of "medical professional" (replacing native leech (n.2)), though this was not common till late 16c. The transitional stage is exemplified in Chaucer's Doctor of phesike (Latin physica came to be used extensively in Medieval Latin for medicina).
خوب باز همه چیز مرتب است و مشکلی نیست و اتفاقاً، ما در ایران به جای "داکتر" (با لهجه ی انگلیسی غلیظ بخوانید!) از واژه خوش آوای فرانسوی "دکتر" استفاده می کنیم و این واژه از زمان قاجار به ایران وارد شده ....باز هم راضی نشدم و حس کردم باید به منابع ایرانی و فارسی سر بزنم و این یعنی شروع از تنها فرهنگ واژه نامه بزرگ که به همت یک نفر یعنی کسی دکتر نبود اما به او لقب "علامه" دادند: علی اکبر دهخدا و نسخه اینترنتی لغت نامه و البته با واژه دکتر:
"دکتر. [ دُت ُ ] (فرانسوی ، اِ عنوانی برای کسی که درجات عالی علمی را بپیماید. آنکه بالاترین مراحل علمی را طی کرده در رشته ای به درجه ٔ اجتهاد رسیده : دکتر ادبیات ، دکتر حقوق ، دکتر فلسفه ... (فرهنگ فارسی معین ). دارنده ٔ درجه ٔ دکتری ، که عالی ترین درجه ای است که دانشگاهها اعطا می کنند. این لفظ در دوره ٔ رومیان به هر کس که درس می داد گفته میشد."
و در ادامه
در اواخر قرون وسطی عنوانی افتخاری بود برای کسانی که بجهت فضایل شخصی و علم و دانش شهرت داشتند و در این صورت معمولاً صفتی که خصوصیت شخص محسوب میشد به آن ملحق می کردند. با سازمان یافتن دانشگاهها در قرون 12 و 13 میلادی مقرراتی برای حق تدریس و استعمال عناوین دانشگاهی وضع شد، و این عناوین در آغاز جواز تدریس بود.بتدریج که نظام درجه ای در کار آمد، درجات دکتر و «ماستر» که تا آن زمان کمابیش معادل بشمار می آمدند، ازیکدیگر متمایز شدند و درجه ٔ «بَچِلر» یا لیسانس شرطمقدماتی نیل به این درجات گردید. امروزه اتمام تحصیلات معین و نوشتن رساله ٔ دکتری یا «تز» قابل قبول تقریباً در همه جا شرط لازم نیل به درجه ٔ دکتری است . (از دایرةالمعارف فارسی ).
و از اینجا به بعد متوجه موضوع جالبی شدم که دهخدا کشف کرده بود:
مرحوم دهخدا طی چند یادداشت چنین آورده اند: این کلمه از «دستور» ایرانی به معنی رئیس و پیشوا در دین زردشتی آمده است . و کلمه ٔ دستور تا امروز به معنی رئیس دینی زرتشتی باشد و نیز علمای بزرگ را، حتی در دوره ٔ اسلام ، دستور می نامیدند و این کلمه به معنی دکتر اروپایی معمول بوده است ، چنانکه حکیم عمربن ابراهیم نیشابوری را به همانگونه که حجةالحق می گفتند «دستور» نیز میخواندند. ابوالحسن بیهقی (متوفی در حدود 565 هَ . ق .) در کتاب خود موسوم به حکماء الاسلام (تتمه ٔ صوان الحکمة) در ترجمه ٔ حکیم خیام نیشابوری گوید الدستور الفیلسوف حجةالحق عمربن ابراهیم الخیام . و این کلمه بتوسط مسیحیان ایرانی در اول داخل کلیسا شده و سپس از آنجا تعمیم یافته و به دیگرتشکیلات علمی و ادبی راه یافته است . و از جمله دستورهای مسیحی یکی یوحنا الدمشقی است که در قرن هشتم مسیحی میزیسته است - انتهی . و رجوع به ترکیب ذیل شود.
بله، واژه آشنای " دستور" همان دکتر امروز است که از طریق ایرانیها وارد کلیسا شده است:
- دکتر کلیسا ؛ عنوانی است که کلیسای کاتولیک رومی به بعضی از فضلای پیرو آن کلیسا اعطا کرده است . از شرایط نیل به این عنوان خدمات عمده به پیشرفت اصول عقاید کلیسا و تقوای بسیار است . از نخستین دکترهای کلیسا در شرق قدیس یوحنای زرین دهن و قدیس باسیلیوس ، و در غرب قدیس گرگوریوس کبیر، قدیس آمبروسیوس ، قدیس آوگوستینوس ، و قدیس هیرونوموس را می توان نام برد. (از دایرةالمعارف فارسی)
پس به کاویدن در درونمایه واژه "دستور" کردم:
دستور. ( دَ ) (اِ مرکب ) صاحب
مسند. صدر. در اصل دَست وَر بوده به معنی صاحب مسند... حرف تاء مضموم کرده دستور
بوزن مستور خواندند. (از آنندراج ). مرکب است از: دست ، به معنی مسند + اور (=
ور)،دارنده . صاحب دست یا چاربالش . مسندنشین . وزیر و امیر و صاحب مسند. (غیاث ). صاحب دست و
مسند. (برهان ). صاحب غیاث
اللغات گوید: این لفظ مرکب است از لفظ «دست » که به معنی مسند و قدرت باشد و از
لفظ «ور» که به معنی صاحب آید. بجهت تخفیف ماقبل واورا ساکن کردند چنانکه در گنجور
و رنجور، و دستور بالضم معرب این است چرا که وزن فعلول (بالفتح ) در عربی نیامده است . - انتهی . الوزیر الکبیر الذی یرجع فی احوال الناس الی
مایرسنه . (تعریفات ).
وزیر. (دهار) (ترجمان القرآن ) (زمخشری ). وزیر و مشیر دولت و وزیر شورا. وزیر اول
و صدراعظم . (ناظم الاطباء)
دو شاه سرافراز در قلبگاه
دو دستور فرزانه بر دست شاه .
و در ادامه:
شخص مقتدر و توانا. || مدیر امور جمهور. || منشی . (ناظم الاطباء). || پیشوای ملت زردشت که بمنزله ٔ وزیر معنوی باشد. (آنندراج ). پیشوای امت زردشت را نامند
مانند هیربد و موبد. (جهانگیری ) (برهان ). پیشوای زردشتیان و خادم بزرگ آتشکده .
(ناظم الاطباء). رئیس مذهبی زردشتیان . روحانی زرتشتی .عالم دین زرتشتی مانند کشیشان نصاری و
فقهای اسلام واین لقب عام در زرتشتیان ایران و زرتشتیان مهاجر هندوستان هنوز
متداول است :
مغ و مغزاده موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان .
هاتف اصفهانی
یعنی عالمان رتبه اول و پیشوایان دینی زرتشتی در ایران باستان، " دستور" نامیده می شده اند و این کلمه از این طریق وارد کلیسا شده و در سیر خود در جهان غرب از معنای صرفاً دینی و ریشه ی ایرانی خود فاصله گرفته و از کلیساها و دانشکده های الهیات (یا حوزه های علمیه مسیحی ) وارد دانشگاهها و دانشکده های دیگر شده و کلمه ی جهانگیر " دکتر" را ساخته است.
اما این واژه در شرق، چه سیری داشته، همانطور که دهخدا هم اشاره کرده "دستور" در میان زر تشتیان همچنان کاربرد داشته و دانشمندان و پیشوایان خود را با آن می نامیده اند:
دستور داراب : شاعر و نویسنده زرتشتی در قرن یازدهم هجری
دستور دهالا : پژوهشگر دینی و زبانشناس اهل هندوستان.
و در مطلبی پیرامون، انجمن زرتشتیان یزد:
انجمن ناصری یزد، در روز باد ایزد و شهریور ماه قدیم ۱۲۶۱ یزدگردی(۱۲۷۱خ.) با تلاش روانشاد کیخسروجی خانصاحب بنیاد نهاده شد. کیخسرو خانصاحب در یک دیباچه و ۴۶ ماده اساسنامه این انجمن را برای زرتشتیان یزد یادآور شد و همه هموندان آن را به تصویب رساند.
بهطورکلی ۲۸ نفر برای اداره انجمن برگزیده شدند که هیات رییسه آن
عبارتند بودند از:
سرنشین (رییس) انجمن: دستور شهریار
نایب رییس: دستور تیرانداز
امین اداره: ملا دینیار کلانتر
دفتر یار و دبیر اداره: استاد جوانمرد و استاد کیومرس
مستشار القوانین آیین بهی: استاد ماستر خدابخش
و می بینید که واژه چند هزار ساله "دستور" در ایران همچنان زنده است و رییس و نایب رییس "دکتر" هستند. این هم عکسشان با همان شکل وشمایلی که از عالمان داریم....
![]()
و این که همین "دستور" ها، نقش علمی خود را حفظ کرده اند:
در حدود سال ۱۲۵۶ خورشیدی، در خانوادهی دستور بزرگ یزد، یعنی «دستور شهریار دستور نامدار»، کودکی از مادر زاده شد که دارای هوش و استعداد بالایی بود. نام او را «خدایار» نهادند.
"خدایار" هنگام کودکی و نوجوانی آنچه بایسته بود، همچون نوشتن، خواندن و گذراندن درسهای ابتدایی را در «دبستان کیخسروی یزد»(که تنها دبستان زرتشتیان آن زمان به شمار میآمد) فراگرفت.
همچنین چون دستورزاده بود، واجبات دینی و اوستاهای بایسته را نزد موبدان آموخته و «نوزادی» یعنی مرحله واردشدن به جرگه موبدی را نیز سپری کرده و اجازه موبدی گرفت، ولی از آنجا که عشق بسیار به آموختن دانش داشت، با اجازه پدر و مادر بهسوی هندوستان روانه شد. و «زند»، «پهلوی» و «انگلیسی» را هم در آنجا آموخت.
سری هم به منابع پارسیهای هند زدم. آنها هم واژه و لقب "دستور" را به عنوان عالم و دارای بالاترین درجه علمی حفظ کرده بودند :
دستور ایرججی، پور موبد سهرابجی، پور دستور کاوسجی، پور دستور سهرابجی مهرجی رانا دانشمند نامور و سرایندة توانای زرتشتی است. در علوم دینی، اوستایی و پهلوی و هندی استاد بود و در سرایش سرودههای پارسی دستی بهسزا داشت.
در راه پیشرفت دین
زرتشتی بسی رنجها برد و بسیاری از کتابهای کمیاب دینی و یا آنچه که از شعائر ملی
سخن میراند، را از روی نسخه خطی قدیم نسخهبرداری و به کتابخانههای «ملافیروز» و
«خورشیدجی کاما» واقع در بمبیی اهدا نمود
.
![]()
یکی از دستورها در هند
واین مدرک دیگر:
JĀMĀSPASA, Dastur JAMASPJI MINOCHERJI
(1830-1898), Parsi priest and Iranologist, offspring of a priestly family from Navsari in Gujarat, India. As a high priest he guided and supervised the consecration of several fire temples, not only in Bombay but all over India. He possessed a vast collection of important Zoroastrian manuscripts, and his publication Pahlavi texts (1897-1913) made these available to a larger audience.
و این یکی که در زمان استعمار انگلیس در هند نوشته شده است:
- پشوتن دستور هرمزدیار میرزا
- کیخسرو دستور منوچهرجاماسب آسا
- فیروزه...
- سیروس ان دستور
- خورشید دستور کی قباد دستور
- کی ان دستور مهرجی....
با گردشی در سایتها و اخبار مربوط به پارسیهای هند که بیشتر در گجرات هستند و برای قرنها، در میان اقوام هند باسوادترین آدمها بوده اند، شواهد بیشتری برای زنده بودن واژه و مفهوم بدست آوردم.
و اما برای نتیجه و خاتمه دادن به این بحث:
دیدیم که واژه دستور چگونه به دکتر تبدیل شده و مفهوم و کاربرد جهانی یافته است و این که واژه همچنان در خواستگاه خود یعنی ایران به صورت محدود زنده است و این که تا قرنها در روزگار اسلامی، بزرگان علمی نظیر حکیم عمر خیام را علاوه بر حجت الحق، حکیم، معلم و دهها لقب دیگر، دستور فیلسوف (یا همان دکتر فلسفه یعنی Doctor of Philosophy) می خوانده اند، اما این که بعد چه شده، نمی دانیم و نمی دانیم چطور این واژه فرانسوی پوش با ظهور دوباره خود، چنین همه گیر شده و اینها همه جای سوال است...شاید به نظر برسد لازم باشد مقام وقدرت علمی "دستور" را دوباره زنده کنیم؛ نمدانم چه حالی می شوند اگر دکتر فلانی را "دستور فلانی" صدا بزنیم....ولی می دانم به جای تغییر واژگان به معنای انسانی آنها توجه کنیم و چه دکتر و چه دستور، آراسته به علم و اخلاق و تهذیب و شخصیت والا و توان موثر بودن باشند.
والسلام
فرشید عبدی
12:20 نیمه شب آغاز7 بهمن 91
اين وبلاگ به منظور اطلاع رساني، آموزش ،انعكاس فعاليتهاي مرتبط با مهندسي صنايع و تعامل با اعضا، ايجاد شده است. مخاطبان آن نيز در اولويت اول دانشجويان و دانش آموختگان اين رشته در دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران جنوب است و در اولويت بعدي كليه علاقمندان موضوعات مطرح شده در اين وبلاگ است. باعث خوشحالي است كه در تقويت و تكميل اين رسانه ياريگر و همراه ما باشيد.