فرافکنی

لغت نامه دهخدا: یافتن مقصری بیرون از خود، نپذیرفتن مسئولیت نسبت به اعمال و کردار خود، نداشتن حس تعهد به رفتارهای خود

ویکی پدیا: فرافکنی مبحثی است در روان‌شناسی که اول بار زیگموند فروید آن را مطرح کرد. فرافکنی یعنی نسبت دادن ناآگاهانه اعمال، عیب‌ها و امیال ناپسند خود به دیگران که در واقع ساز و کاری پدافندی به شمار می‌آید. آلفرد آدلر شاگرد فروید و از جمله نخستین منتقدان این نظر است.[۱]

«فرافکنی در معنای واژه‌ای آن، بر پرتاب کردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد و به فرایند یا اسلوبی اشاره دارد که افراد به مدد آن، ایده‌ها، تصویرها و امیال را بر محیط بیرونی‌شان تحمیل می‌کنند. این بیرونی‌سازی مشتمل است بر دریافت(ادراک) فعالیت عقلی، دریافت تصویرها و نشانه‌ها به عنوان واقعیت(مثلاً در رؤیا و خیالات) و یا مکان‌یابی انگیزه‌ها و امیال موجود در درون «خود»(ایگو) در محدوده عین‌ها(اُبژه‌)، مردم و یا رویدادهای دیگر»[نیازمند منبع]

اصطلاح فرافکنی در روان‌کاوی کاربرد دارد؛ در آن فرافکنی یکی از ساز و کارهای پدافندی (دفاعی) در برابر نگرانی به شمار می‌رود. در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های ناپذیرفتنی که بازشناخت آنها در «خود»، ممکن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود. «این وسیله پدافندی به طور کامل در جهت عکس درون‌فکنی می‌باشد و اساس آن از این قرار است که فرد می‌کوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه، برهاند. با این وسیله پدافندی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌کند.

منبع دیگر: http://www.affa110.blogfa.com

فرافکنی در معنای لفظی بر پرتاب کردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد و به فرایند یا اسلوبی اشاره دارد که افراد به مدد آن، ایده‌ها، تصویرها و امیال را بر محیط بیرونی‌شان تحمیل می‌کنند.فرافکنی یکی از دفاع های روانی است،درست مانند پادتن ها که دفاع از بدن را به عهده دارند. فرافکنی به معنای نسبت دادن غیرارادی رفتار ناهشیارانه خود به دیگران است. به طوری که انگار این ویژگی ها صرفا در دیگری یا دیگران وجود دارد.

در ادبیات غنی ما نیز فرافکنی در این جمله آورده شده است:”کافرهمه رابه کیش خود پندارد”برای مثال:اگرکسی در درون خویش احساس حقارت و خودکم بینی کند ممکن است این ویژگی را به دیگران فرافکنی کندو به این نتیجه برسدکه دیگران او را تحقیر می کنندو رفتار درستی با او ندارند.یا فردی که نسبت به دیگران بدبین است ممکن است رفتار و گفتار دیگران را بد تعبیرکند و به این نتیجه گیری نادرست برسدکه دیگران قصد صدمه زدن به او را دارند یا در پی این هستند که (اصطلاحا) زیرآب او را بزنند.

 در فرافکنی ما فقط آنچه را که خودمان هستیم دردیگران می بینیم..برای مثال : اگر خشم را در خود انکار کنید افراد تند خو را جلب می کنید چون احساس خشم سرکوب شده سبب می شود تندخویی اطرافیان را ببینید یا نسبت به افراد تندخو واکنش های بسیار شدیدی از خود نشان دهید چون فکر می کنید شما فرد خشمگینی نیستید و هیچ گونه خشمی در درون تان نیست . اگر از تکبر کسی می رنجید شاید به آن دلیل است که تکبر را در وجود خود نمی پذیریدو آن را انکار می کنید . البته بدین معنا نیست که ما نسبت به ویژگی های منفی در خود یا دیگران بی تفاوت باشیم. طبیعی است که ویژگیهای منفی مانند حسد، تکبر، پرخاشگری، رقابت جویی خصمانه و مانندآن، واکنش های منفی در ما برمی انگیزد، اما اگراین ویژگیها در خودمان باشد و از آن بی خبر باشیم، مطمئنا واکنشهای منفی ما بسیار شدیدتر از کسانی خواهد بود که نسبت به این ویژگی های منفی وجود خود، آگاهی دارند.

علت استفاده از فرافکنی: فرافکنی یکی از مکانیسم‌های دفاعی ناخودآگاه علیه اضطراب محسوب می‌شود. در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های غیر قابل پذیرش که با شناخت آنها در “خود”، ممکن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود.

 با این وسیله دفاعی، فرد می‌کوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه، برهاند. با این وسیله دفاعی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌کند. مثلاً فرد خسیس دیگران را متهم به خسیس بودن می‌کند. انتقاد و سرزنش مداوم از دیگران و نسبت دادن صفات و خصوصیاتی به افراد دیگر، غالباً ناشی از وجود این کیفیات در فرد نسبت‌دهنده است. اینگونه فرافکنی، اساساً نوعی دلیل‌تراشی است. پسری که در حال دعوا و کتک‌کاری با دیگری است، معمولاً او را برای شروع دعوا مورد سرزنش قرار می‌دهد. هرچند فرافکنی بسیار متداول بوده و بی‌شک در کاهش دادن تنش‌ها در فرد ناراحت و ناکام مؤثر است؛ اما استفاده مداوم از آن برای فرد، خنثی می‌شود؛ زیرا در درجه نخست هیچ‌گونه کمکی به حل مشکل اساسی فرد نمی‌کند و در درجه دوم، استفاده مداوم از این وسیله دفاعی ممکن است فرد را در اوهام و تخیلات فرو برده و نهایتا با عدم شناخت مسئله راهکاری اشتباه برای حل آن اتخاذ کند.

از سوی دیگر معمولا رنجش ما از دیگران به سبب جنبه های حل نشده خودمان است . بنابراین ، بیشتراوقات مطالبی را که به عنوان قضاوت یا راهنمایی به دیگران می گوئیم ، در واقع به “خودمان” می گوییم. مانقطه ضعف های خود را به دیگران نسبت می دهیم و مطالبی را به دیگران می گوییم که در درون خود ماست . هنگامی که در باره دیگران پیش داوری می کنیم ، در حقیقت در باره خود پیش داوری کرده ایم . به علاوه ، در بسیاری از موارد توصیه هایی که به دیگران می کنیم نشانه این است که خودمان به آن توصیه ها نیاز داریم و بخشی از درون ما تشنه این توصیه هاست و آن را می طلبد .خصلت های فرافکنی شده به دیگران خصلت هایی است که در سایه ما به سر می برند و سایه آن بخشی از روان است که در اعماق خودآگاهی یا بین آگاهی و ناخودآگاهی قرار دارد.تا هنگامی که وجود برخی جنبه ها را در خودانکار می کنید ، به این افسانه تداوم می بخشیدکه، سایرین ویژگیهایی دارند که شما ندارید.هنگامی که کسی را تحسین میکنید این فرصت را پیدا می کنید که یکی از جنبه های خود و او را پیدا کنید.

می گویند روزی حکیمی با ملانصرالدین قراری داشت تا با هم به مناظره بنشینند هنگامی که حکیم به خانه ملا رسید او را در خانه نیافت و بسیارخشمگین شد . تکه گچی برداشت و بر درخانه ملا نوشت :”نادان ابله “. ملانصرالدین  به خانه آمد و این نوشته را دید و با شتاب به منزل حکیم رفت و به او گفت :”قرارمان را فراموش کرده بودم مرا ببخشید تا به منزل آمدم و اسم شما را بردرمنزل دیدم به یاد قرارمان افتادم

فرافکنی مثبت و منفی:علاوه بر فرافکنی های منفی باید به فرافکنی های مثبت نیز توجه کنیم، آنها نیز یادآور جنبه هایی در ما هستند. اگر شجاعت یک قهرمان را تحسین می کنید، به این دلیل است که میزان شجاعتی راکه می توانید در زندگی ابراز کنید در او می بینید. بیشتر افراد عظمت خود را فرافکنی میکنندو اگر شما عظمتی را مشاهده می کنید، در واقع عظمت خودتان را می بینید.چشمانتان را ببندید و به این نکته بیندیشید، اگرعظمت فرد دیگری را تحسین میکنید،آنچه می بینید عظمت خودتان است و اگر آن را نداشتید نمی توانستیدآنرا دردیگری تشخیص دهید. شاید شما به شیوه ای متفاوت این ویژگی را نشان میدهید. بنابراین ، می توان گفت وقتی به کسی عشق می ورزید در واقع به دلیل خصلت هایی است که آن فرد دارد و این خصلت ها جایی در تاریک خانه وجود شما پنهان شده اند. کافی است چشمانتان را باز کنید و به خود بنگرید.البته چون نمی توانیم خودمان را بنگریم، به آینه ای نیاز داریم . شما آینه من هستید و دیگران آینه شما. بزرگان دین به ما گفته اند که مومن آینه مومن است. مطمئنا چیزهایی که در خودتان دوست دارید یا ندارید در دیگران می بینید. با شناسایی ودرآغوش کشیدن این جنبه های خود، می توانید با خود و دیگران ارتباط بهتری برقرار کنید.به قول دوست عزیزم آقای فرخی در وبلاگ جاودانه ها:اگر با صداقت بدی هایت را دیدی ، بسیاری از دغدغه هایت حل می شوند. یا آنجایی که می گوید:اگرانسان ها در گفتن عیوب یکدیگر غرض ورزی نکنند، خیلی زود همه اصلاح می شوند.

 اکنون بهتر است چند تمرین ساده اما مستمررا انجام دهیم:

- اگر متوجه شدید که نسبت به رفتار دیگران واکنش شدیدی از خود نشان می دهید، می توانید از خود بپرسید خوب، درست است که فرد الف رفتارهای نامناسبی دارد، ولی چرا من باید تا این اندازه نسبت به او حساسیت نشان دهم و از او متنفر باشم. پس حتما اشکالی در من وجود دارد که تا این اندازه حساس هستم و از طرفی اگر دیگران را افرادی در حال رشد ببینید، به جای نشان دادن واکنش های منفی شدید با انها مدارا خواهید کرد و با خود خواهید گفت رفتارهای نامناسب آنها از تاریخچه زندگی آنها بر می خیزد و اگر زندگی فرصت های مناسبی در اختیار آنان قرار دهد، مطمئنا اصلاح خواهند شد.

- به مدت یک هفته خود را زیر نظر بگیریم، اگر از کسانی رنجیده ایم، دلایل رنجش و رفتاری  که باعث این رنجش شده را یادداشت کنیم. سپس برگذشته خود مرور کنیم – آیا تاکنون این رفتارها یا ویژگی های منفی در ما دیده شده است یا خیر؟

- نظر خود را در باره نزدیکان، دوستان ، افراد خانواده و همکاران بنویسیم و در صورت امکان از آنها نیز نظر خواهی کرده یالااقل قبل از قضاوت قطعی کمی به افشای واقعیت فرصت دهیم تا حقیقت روشن شود.

- برای بهتر شدن زندگی، به دیگران چه توصیه ای می کنیم؟ فهرستی از پندارها – قضاوتها و توصیه هایی که به دیگران می کنیم ، تهیه کنیم. آیا تمام تصورات و قضاوتهایمان نسبت به دیگران صحیح هستند؟ آیا این توصیه ها برای خودمان مناسب نیستند؟ شاید این توصیه ها برای ما نیز مفید باشند. پس کافی است به توصیه هایی که به دیگران می کنیم ابتدا خود عمل کنیم تا به نتیجه مثبت فرافکنی دست یابیم.

فرافکنی در فرهنگ و ادب فارسی/پدید آورنده : دکتر احمد کتابی ، صفحه 33

خود کردن و عیبِ دوستان دیدن

رسمی است که سعدیا تو آوردی

(سعدی،کلیات)

فرافکنی یا برون فکنی، یکی از اصطلاحات و مفاهیم نوین روان شناختی است که نخستین بار در آثار زیگموند فروید ــ روان شناس و روان پزشک نامدار اتریشی ــ ضمن بحث سازوکار (مکانیسم)های دفاعی مطرح شد. اما اگر آن را، فارغ از مباحث صرفا تخصصی و نکته سنجی های فنی، به معنای ساده اش: «افکندن گناهِ کمبودها و تقصیرهای خود به عهده دیگران یا عوامل خارجی» و یا به معنایی عام تر: «تسری احوال خود بر دیگران» درنظر بگیریم، مفهومی است بسیار کهن که از دیرباز مورد توجه و اشاره اندیشمندان و صاحبنظران فرهنگ های گوناگون قرار گرفته است و سابقه آن شاید به قدمت خود انسان برسد.

فرافکنی، به خصوص در حالات ساده و غیرپیشرفته آن، بسیار شایع است تا آنجا که روزانه موارد متعددی از آن را می توان در گفتارها و رفتارهای خود و دیگران آشکارا مشاهده کرد: دانش آموز تنبلی که ناکامی خود را در امتحان به دشواری سؤال ها یا نحوه نامطلوب تدریس معلم یا غرض ورزی وی یا به بدشانسی نسبت دهد، بازیکن فوتبال و یا طرفدار تیمی که باخت تیم خودی را در مسابقه ــ که ناشی از بازی ضعیف و ناهماهنگی بازیکنان بوده است ــ بی جهت، به غرض ورزی داور و جانبداری وی از تیم رقیب منسوب کند، مریضی که شدت یافتن بیماری اش را ــ که درواقع، معلول رعایت نکردن دستورهای پزشک و بی احتیاطی و ناپرهیزی خود وی بوده است ــ به عدم حذاقت طبیب نسبت دهد، و سرانجام سیاستمدار و دولتمرد ناموفقی که عملکردهای ناصواب و ناکامی های خود را نتیجه مداخله های بیگانگان و توطئه دشمنان تصور کند، کم وبیش از مبتلایان به عارضه فرافکنی اند.

فرافکنی ــ چنان که اشاره شد ــ از مفاهیم روان شناسی مغرب زمین شمرده می شود؛ ولی این مفهوم، در فرهنگ و ادب فارسی نیز بی سابقه نیست.

در این کتاب، با ارائه شواهد متعدد تلاش شده است سوابق و زمینه های فرافکنی، در عرصه های گوناگون فرهنگ فارسی ــ اعم از ادب منثور، ادب منظوم، فرهنگ مردم (فولکلور) و... ــ ردیابی شود. در این رهگذر، آثار اندیشمندان و سخنوران نام آور ایران زمین از متقدمان گرفته (نظیر فردوسی، اسدی، ناصرخسرو، خیام، عطار، نظامی، سنائی، خاقانی، مولوی، سعدی، حافظ، اوحدی، عبید، صائب و...) تا متأخران (مثل وحید دستگردی، ملک الشعراء بهار، پروین اعتصامی، نیما یوشیج، امیری فیروزکوهی و...) بررسی و تحلیل شده است.

در اینجا به عنوان نمونه، شواهدی چند از آثار سخنوران ایرانی را که مستقیما با فرافکنی مرتبط است، به تفکیک نوع سخن، از کتاب مذکور نقل می کنیم:

فرافکنی در نثر فارسی

گویاترین و شیواترین تمثیل درباره فرافکنی، در کلام منثور مولانا در فیه مافیه آمده است:

... فیلی را آوردند بر سرچشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد. نمی دانست که از خود می رمد... (فیه مافیه، به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، امیرکبیر، ص 23)

و نیز:

اگر در برادر خود عیب می بینی، آن عیب در توست که در او می بینی. عالَم همچنین (= همانند) آینه است؛ نقش خود را در او می بینی که المؤمن مرآة المؤمن. آن عیب را از خود جدا کن زیرآنچ از او می رنجی، از خود می رنجی. (همان، ص 23)

اکنون به سخنان مراد و مقتدای مولانا ــ شمس الدین محمد تبریزی ــ گوش جان بسپارید که در عین ایجاز در نهایت گویایی است:

مرد نیک را از کسی شکایت نیست. نظر بر عیب نیست. هر که شکایت کرد، بد اوست. گلوش را بیفشار (= مانع سخن گفتن او شو)! البته پیدا آید که عیب از اوست...

در هر کسی از دیده بد می نگریست

از چنبره وجود خود می نگریست

(مقالات شمس، به تصحیح محمدعلی موحّد، خوارزمی، ص 93)

و نیز:

قهر در لطف می نگرد به دیده خود؛ همه قهر می بیند... همه گفته انبیا این است که آینه ای حاصل کن. (همان، ص 93)

و خواجه نصیرالدین طوسی که پرداختن به بدی های دیگران را نشانه قبول آن بدی ها ازجانب شخص عیبجو تلقی می کند:

... و بدان که کسی که در شَرِّ غیر خود اندیشه کند، نفس او قبول شر کرده باشد و مذهب او بر شر مشتمل شده. (اخلاق ناصری، به تصحیح مجتبی مینوی و...، خوارزمی، ص 342)

فرافکنی در نظم فارسی

در بین سخن سرایان فارسی، شاید هیچ کس به اندازه مولانا، مفهوم فرافکنی را، به گونه ای که در روان شناسی جدید بدان توجه می شود، تحلیل نکرده است. از دیدگاه مولانا، فرافکنی، تا حدود زیادی جنبه ناخودآگاه دارد؛ یعنی آدمیان غالبا به نحوی غیرارادی و بی آنکه خود متوجه و یا مایل باشند، بدان مبادرت می ورزند. از این رو، مولوی هوشمندانه درصدد آن است که حجاب غفلت یا خودفریبی را از برابر دیدگان عیبجویان کنار زند و انگیزه واقعی آنان را از بدگویی از دیگران که اکثرا بر خود آنها هم پوشیده است، برملا سازد.

به ابیات زیر ــ که از حکایات مختلف مثنوی و نیز از غزلیات دیوان شمس استخراج شده است ــ بنگرید که یکسره حکمت است و عبرت؛ و از فرط وضوح و گویایی، نیازمند کمترین توضیح و تفسیری نیست:

ای بسی (= بسا) ظلمی که بینی در کسان

خوی تو باشد در ایشان ای فلان

اندر ایشان تافته هستی تو

از نفاق و ظلم و بدمستی تو

آن توی و آن زخم بر خود می زنی

بر خود آن ساعت تو لعنت می کنی

در خود آن بد را نمی بینی عیان

ورنه دشمن بودیی خود را به جان

...چون به قعر خوی خود اندررسی

پس بدانی کز تو بود آن ناکسی

(مثنوی، به تصحیح نیکلسون، یک جلدی، 1356، امیرکبیر، دفتراول، ابیات 1325ـ1319)

بر قضا کم نِه بهانه ای جوان

جرم خود را چون نهی بر دیگران؟

خون کند زید و قصاص او به عمر؟

می خورد عمرو و بر احمد حدِّ خمر؟

(همان، دفتر ششم، ابیات، 414 ـ 413)

دلا خود را در آیینه چو کج بینی هر آیینه

تو کج باشی نه آیینه تو خود را راست کن اول

(دیوان شمس، یک جلدی، امیرکبیر، 1363، غزل 1337، بیت 4)

آینه ای خریده ای می نگری به روی خود

در پس پرده رفته ای پرده من دریده ای

(همان، غزل 1967، بیت2)

در آثار سایر شاعران فارسی نیز اشعار فراوانی در مورد فرافکنی مشاهده می شود که با توجه به کمبود مجال، فقط به ذکر نمونه هایی از آنها اکتفا می شود و علاقه مندان را به اصل کتاب ارجاع می دهد:

چو از تو بُوَد کَژّی و بی رهی

گناه از چه بر چرخ گردون نِهی

(اسدی طوسی)

چند بنالی که بد شده ست زمانه

عیب تنت بر زمانه برفگنی چون

(ناصرخسرو)

نقش خود توست هر چه در من بینی

با شمع درآ که خانه روشن بینی

(سعدی، رباعیات)

عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بین

تهمت آلوده دامانی به جام باده است

(صائب تبریزی)

چون هر چه می کنی به دل خویش می کنی

جرم فلک کدام و گناه ستاره چیست؟

(میرزا ابوالقاسم قائم مقام)

شکایت از که کنم کانچه می رود به سرم

گناه جهل من و جرم اشتباه من است

نه از قضا گله ای دارم و نه از تقدیر

که دشمنم همه اندیشه تباه من است

(غمام همدانی)

فرافکنی در طنزنامه ها

حکایت

مردی احول (= لوچ، دوبین) نزد طبیبی احول رفت و گفت: من یکی را دو می بینم. چشم مرا علاج کن!... طبیب سر بالا کرد و گفت: شما هر چهار(!) که نزد من آمده اید، همه این یک مرض دارید؟ احول گفت: واویلاه! مرا فکر طبیبی دیگر باید کرد که اگر من یکی را دو می بینم، او یکی را چهار می بیند! ( مولانا فخرالدین علی صفی، لطائف الطوایف، اقبال، ص 69)

فرافکنی در فرهنگ مردم (فولکلور)

فرافکنی در فرهنگ مردم ایران ــ اعم از امثال، مَتَل ها، حکایات عامیانه، ترانه ها و... ــ انعکاس بسیار وسیعی یافته است که در اینجا از چند نمونه آنها یاد می شود:

امثال

آبکش به آفتابه می گه دوسوراخه!

عروس مردنی را گردن خارسو نگذارید.

عروس نمی توانست برقصد، می گفت اتاق کج است.

عزرائیل بدنام است (مردم بیشتر براثر افراط ها و بی احتیاطی ها می میرند و گمان می برند که عمر آنان به سر رسیده است)

کی بود کی بود؟ من نبودم. من نبودم، شیطون (= شیطان) بود، دور کُلاش (= کلاهش) قیطون (= قیطان) بود. (ضرب المثل شیرازی)

هر ماهی خطر دارد بدنامی اش را صفر دارد!

حکایت عامیانه: من می گویم اَنِف تو نگو اَنِف بگو اَنِف